تبليغاتX
آیت الله سید حسن ابطحی چه میگفت؟

آیت الله سید حسن ابطحی چه میگفت؟

امضا کردنش با من!

دلت را خانه ی ما کن مصفا کردنش با من

به ما درد دل افشا کن مدارا کردنش با من


اگر گم کرده ای در دل کلید استجابت را

بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من


بیافشان قطره اشکی که من هستم خریدارش

بیاور قطره ای اخلاص دریا کردنش با من


اگر در ها به رویت بسته شد دل بر مکن باز آ

در این خانه دق الباب کن وا کردنش با من


به من گو حاجت خود را اجابت می کنم آنی

طلب کن آنچه می خواهی مهیا کردنش با من

 

بیا قبل از وقوع مرگ روشن کن حسابت را

بیاور نیک بد که جمع و منها کردنش با من


چو خوردی روزی امروز ما را شکر کن نعمت

غم فردا نخور فردا مهیا کردنش با من


به قرآن آیه ی رحمت فراوان است ای انسان

بخوان هر آیه را تفسیر و معنا کردنش با من

 

اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت

تو توبه نامه را بنویس امضا کردنش با من



اینم به همون سبک منتها از یه جنس دیگه !!!


خدایا جیب پر پولی عطا کن بر من مسکین // به راه خیر آنرا بذل و بخشش کردنش با من 
عطا کن دلبری شیرین سخن با چهره ای زیبا// به مهر آوردنش با تو ،عروسی کردنش با من 
بده ویلای نوشهر و دو باغ پسته ی کرمان// صدور پسته و هر ساله ویلا رفتنش با من 
سر پرموی ده تا چون جوانان جلوه گر گردم// به حمام رفتن و روزانه شانه کردنش با من 
بمن دِه گنج قارون ،عمر نوح و چهره ی یوسف// شبی صد بار حمد و شکر ایزد کردنش با من 
صدای دلکشی چون صوت آن داوودِ پیغمبر// عطا کن، روز و شب آواز زیبا خواندنش با من 
دلی آکنده از مهر و تهی از کینه مردم// ببخشا بر من، آنرا وقف مردم کردنش با من 
کَسی خواهم که بر زخم درونم مرهمی باشد// مهیا کردنش با تو ،به قربان رفتنش بامن
هزاران گله ی گوسفند و صدها گاو پر واری// بمن بخشیدنش با تو، به صحرا بُردنش با من 
«
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را»// به خالش صد سمر قند و بخارا دادنش با من 
مرا در روز محشر سوی جنت بُردنش با تو// به قربان پری رویان زیبا رفتنش با من 
بمن آموز معنای حروف و واژه های سخت// مهیا کردن ابیات و نظم آوردنش با من 
بِده «جاوید» را توش و توان گفتن اشعار// بدی ها را نِکوهیدن،ز نیکی گفتنش با من



+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم خرداد 1390ساعت 13:27  توسط حمیدرضا  | 

حوادث خاورمیانه و ظهور منجی

بسمه تعالی

این روزها با حوادث کشورهای عربی و منطقه خاورمیانه بحث منجی و ظهور او در میان جوامع بشری شدت یافته و هرکس بنوعی سعی دارد خود را به جریان ظهور منجی آخرالزمان مرتبط سازد و از این راه خود را مهم و مطلع جلوه دهد.

در این بین نظرات آیت الله ابطحی درباره مقوله ظهور قابل تامل است:

معظم له که از سالها قبل ( حدود 60 سال پیش) ضمن آشنایی با یکی از اولیاء خدا و شیفتگان حضرت ولی عصر ارواحنافداه مسیر زندگیش را وقف راه امام عصر علیه السلام می سازد یکی از برجسته ترین صاحبنظران معاصر در زمینه شناخت منجی آخرالزمان و مباحث پیرامون وی می باشد. نامبرده فقط بخاطر یکی از تالیفاتش درباره مصلح غیبی به دریافت دکترای افتخاری از دانشگاهی در سوریه مفتخر می گردد.

ما در ادامه مطالب این وبلاگ تلاش می کنیم تا بخشهایی از کلمات معظم له در این زمینه را بصورت صوتی یا تصویری و یا متنی منعکس نماییم تا حیاتبخش جانهای تشنه حقیقت و راهگشای افراد گمکرده معنویت باشد. انشاالله

اما نظر آیت الله ابطحی درباره اصل موضوع ظهور منجی این است که بر اساس وعده الهی مبنی بر عالمگیرشدن دین پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و خلافت مستضعفین در زمین ؛ و از آنجا که خدای تعالی برخودش واجب فرموده که به وعده هایش عمل نماید لذا موضوع ظهور مصلح اخرالزمانی حتمی و بدون شک است. 

اما درباره نشانه ها و علامات ظهور نظر معظم له این است که بعضی از آنچه در روایات بیان شده ممکن است عملی شود و بعضی ممکن است انجام نشود و همانطور که در روایت معروفی از حضرت جواد علیه السلام نقل شده آنچه حتمی است فقط موضوع ظهور قائمی از آل محمد علیهم السلام است و مابقی آنچه در این ارتباط گفته شده ممکن است مشمول بداء گردد یا اصلا نیازی به انجامش نباشد.

منتظر ادامه مطالبی در این زمینه باشید...


+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم خرداد 1390ساعت 18:13  توسط حمیدرضا  | 

تصاویر پرمعنویت

19307405299059832652.jpg 77094528870058741161.jpg 25134029024000957324.jpg
79405128467187814657.jpg 42509636183860388672.jpg 32051500052610244228.jpg 56528225208403918473.jpg 39838580072689522747.jpg 43652785011704456750.jpg
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم خرداد 1390ساعت 17:1  توسط حمیدرضا  | 

برداشت از سوره مبارکه حمد 2

5- حالا که رب ما با مهربانی و محبت و ترساندن از عاقبتی که در آن حساب و کتابی هست ما را تربیت نموده ما هم مسیری درست تر از این نمی بینیم که طوق اطاعتش را به گردن اندازیم و در این مسیر از خودش که همه چیز ماست کمک بگیریم. درست مانند فرزندی که هرجا به مشکلی برخورد کند آنرا به والدینش می گوید و از آنها درخواست کمک می کند و خوب فهمیده است که اگر بخواهد بیش از قبل محبوب پدر و مادر شود باید به انچه آنها می خواهند عمل کند و از آنچه ایشان را ناراحت می کند دوری کند. 

6- راهی که گفتیم (راهی که نحوه تربیت ربمان جلوی پای ما گذاشته) ؛ یعنی راه اطاعت و بندگی، همان صراط مستقیم است که پیمودن و پیشروی در آن نعمت و محبت بیشتر را از طرف رب العالمین درپی دارد

7- و اگر از آن راه فاصله بگیرد علی رغم برخورداری از مهربانی و رحمانیت پروردگار ، از محبت او فاصله خواهد گرفت و گمراه خواهد بود و چنانچه ذاتش خبیث تر از این حرفها شود و تمام رحمانیتها و رحمیتها و ترس از روز جزا را زیر پا له کند و رسما به دشمنی با ولی نعمتش بلند شود آنوقت مغضوب و مطرود خواهد شد نستجیربالله و نعوذبالله الرحمن الرحیم و هو ارحم الراحمین

برداشت کلی من از سوره مبارکه حمد این است که نقشه راه و اول و آخر همه خوبیها در آن به دست ما داده شده و بتصور این حقیر شاید یکی از دلایل وجوب قرائت این سوره مبارکه در دو رکعت تمام نمازهای واجب و مستحب همین جامعیت و اهمیت مطالبش باشد. درست مثل کتابی که در صفحه اول خلاصه ای از شرح کل آن نوشته شده باشد و ادامه کتاب توضیح آن یک صفحه باشد برداشت می شود کل مطالب قرآن در توضیح رحمانیتها ، رحیمیتها ، تبیین صراط مستقیم از صراط ضالین و صراط مغضوبین و انذار از عواقب آنها و تبشیر به پویندگان صراط مستقیم است که سرفصل همه این مطالب در سوره مبارکه ام الکتاب عنوان گردیده است. لذا به عبارتی می توانم برداشت کنم قرائت سوره مبارکه حمد به نوعی از نظر محتوایی قرائت کل قرآن مجید به حساب می آید. 

امید که اگر پاکان اشکالی در برداشت های این حقیر ملاحظه فرمودند آنرا تذکر فرمایند تا بر علم من و سایرین افزوده گردد. ان شاالله

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم خرداد 1390ساعت 16:22  توسط حمیدرضا  | 

بهترین کارها؛انس با قرآن

برداشت از سوره مبارکه حمد

بسمه تعالی

1- اصل و شالوده تشکرها و حمدها برای خدای تعالی است،اگرچه فرموده اند من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق، ولی برداشت من این است که اگر امر به تشکر از مخلوق هم شده ایم باز برای تربیت خودمان است که شکر اصل کاری را فراموش نکنیم و حواسمان به آن باشد چون تا خدای تعالی نخواسته باشد خیری به انسان نمی رسد و در بیشتر موارد خدای مقلب القلوب و مسبب الاسباب افرادی را که قصدی برای خیر رساندن نداشته اند به طرقی به سمت انجام خیر درباره انسان راهنمایی می کنند. ضمن اینکه شکر ظاهرا تفاوت معنایی با حمد هم دارد .در تخصص من نیست که آنرا موشکافی کنم. همین اندازه به فکرم می رسد که حمد همان تشکر توام با تقدیس و کرنش باشد! اگر دوستان اطلاع دقیق تری داشتند از برداشتشان استفاده میکنیم.

2- در ادامه آیه دلیل ظاهری این حمد و کرنش اساسی و جامع نیز بیان شده آنجا که می فرماید رب العالمین؛ بخاطر رب بودنش. همانطور که به فرزند انسان می گویند از پدر و مادرت قدردانی کن چون با زحمت زیاد تربیتت کرده اند هم تربیت بدنی و هم تربیت روحی رب ارحمها کما ربیانی صغیرا . اگرچه برای خدای تعالی تربیت ما زحمتی نداشته و ندارد ولی صرف ماهیت تربیت او و عنایتهای بی انتهایی که در این باره نسبت به ما داشته حمد و شکر بی نهایتی را طلب می کند. گوشه هایی از این محبتها را در دعای روز عرفه امام حسین علیه السلام یا در کتاب توحید مفضل می توانید بخوانید.

3- ربی که در تربتش از دو عنصر مهربانی و محبت کمال استفاده را نموده و اصلا دو محور اصلی تربیت او را رحمانیت و رحیمیت تشکیل می دهد. توضیح اینکه رحمانیت همان مهربانی است و عام است طوری که در تربیت شامل حال همه ؛ خوب و بد می شود. درست مانند پدر و مادری که فرزندانشان را بطور یکسان از نعمت زندگی و غذا و خواب و لباس و سایر نیازهای مادی و ضروری بهره مند می کنند خواه آن فرزند محبوب پدر و مادر باشد یا مغضوب آنها. اما رحیمیت یک قدم فراتر از رحمانیت است و آنجاست که پدر فرزند محبوب خود را مثلا اهل سر خود می داند و با او حرفهای مهمی درباره زندگی و تصمیماتش می زند یا او را برای جانشینی در کار آماده و انتخاب می نماید. بلاتشبیه تقریبا خدای تعالی همین طورها با ما از دو عنصر مهربانی (عام) و محبت (خاص) برای تربیتمان استفاده می کند و هرقدر بنده ای خود را مطیع تر و عبد تر نشان دهد از محبت بیشتری بهره مند خواهد شد.

4- حمد مخصوص ربی است که در تربیتش از عنصر مهم تهدید هم استفاده نموده البته بعد از مهربانی و محبت. آنهم تنبیه را فعلا وسط نیاورده و فقط از تهدید به تنبیه بهره جسته. مالک یوم الدین.مالک روز جزا. روز حساب و کتاب و بگو مگوها. روزی که پروردگار دیان حق هرکس را کف دستش می گذارد!

ادامه در پست بعد...

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم خرداد 1390ساعت 15:59  توسط حمیدرضا  | 

یکدیگر را ملاقات کنیم

خیلی وقت است جلسات پر معنویتمان تعطیل شده است. دلهایمان پر می کشد برای یک لحظه آن وقتها. وقتی شبهای جمعه زیارت آل یاسین می خواندیم. وقتی صبحهای جمعه دعای ندبه را با هم زمزمه می نمودیم. وقتی در جلسات پاسخ به سوالات جواب پرسشهایمان را می گرفتیم و وقتی در سمینارها موفقیتها و پیشرفتهایمان را محک می زدیم. دوست دارید با چند عکس برویم به حال و هوای آن وقتها ؟







اگر حال خوشی بشما دست داد بگویید تا بازهم از این عکس ها بگذارم...

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم بهمن 1389ساعت 2:6  توسط حمیدرضا  | 

نمیگویم که بازهم هستم چون ممکن است مشکلات مانعم شود ولی تلاشم را میکنم

بسمه تعالی

سلام عرض میکنم بمحضر همه کسانی که این وبلاگ را مطالعه می فرمایند.

امیدوارم بتوانم بازهم مانند قبل معارف اهل بیت علیهم السلام را که از دولب مبارک فقیه عالقدر حضرت آیت الله حاج سید حسن ابطحی خراسانی دام ظله الشریف شنیده ام برایتان بازگو نمایم.

امید که این تکرار مطالب باعث تذکر و شاید تامل اینجانب و سایر مومنین گردد که ان الذکری تنفع المومنین.

ان شاالله

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم بهمن 1389ساعت 1:9  توسط حمیدرضا  | 

حکمت هایی از نهر کوثر

بسمه تعالي

او مي گفت : زنها 16 امتياز و برتري  نسبت به مردها دارند.

او مي گفت: حجاب زن پرچم اسلام است.

او مي گفت: زن و مرد بايد نه بر اساس عدالت بلكه بر اساس محبت و صفا و صميميت با هم زندگي كنند.

او مي گفت: زن محبوبه الهي است.

او مي گفت: زنان اگر قدر و منزلت خود را بدانند بخاطر روح لطيفي كه دارند بسيار سريعتر از مردها به كمالات روحي دست مي يابند.

--------------------------------------------------------------------------------------

او مي گفت: بچه نياز به تربيت خاصي ندارد،شما كاري خلاف فطرتش به او ياد ندهيد.چون او تربيت شده خدايي است.

او مي گفت: اگر محيط زندگي بچه ها خوب و عاري از صفات رذيله باشد آنها نبايد متحمل زحمت زيادي براي تزكيه نفس و پاك كردن روح خود بشوند.

او مي گفت: عبادات سنگين را بر فرزند تحميل نكنيد كه باعث دلزدگي او از معنويات شود.

او مي گفت: همانطور كه بدن بچه برايتان مهم است و اگر بدانيد در مدرسه مريضي هولناكي شايع شده، مانع رفتن فرزندتان به مدرسه مي شويد، همانطور صدها برابر بايد براي روح فرزندتان ارزش قائل باشيد و اجازه ندهيد به محيط هايي كه در آن افراد مريض روحي هستند برود و دهها اخلاق زشت و صفات رذيله به خود بگيرد كه سالها تزكيه نفس نيز باعث رفع آن امراض نشود.

--------------------------------------------------------------------------------------

او مي گفت: هر انساني بايد تقدير معيشت داشته باشد.عقل معاش داشته باشد. حساب دخل و خرجش را بكند. مطابق دخلش خرج كند. و مطابق شئوناتش خرج كند. اسراف نكند و خانواده اش را در حد امكان در رفاه و آسايش قرار دهد.

او مي گفت: انسان بايد فعال باشد.دائما به فكر فعاليت تازه اي باشد. عمرش را به بطالت نگذراند. مفيد براي خود و جامعه باشد. و در هر محيطي كه مشغول كار است مظهر جديت ، استقامت، دينداري و تعهد باشد.

--------------------------------------------------------------------------------------

او مي گفت: در دينتان در كارتان در راهتان در همه امورتان جدي باشيد و بخصوص مسئله آخرت و تزكيه نفس و توجه به امام زمان عليه السلام را بسيار جدي بگيريد كه اهميت فوق العاده اي دارد و سهل انگاري و بازي گرفتن اين مسائل عواقب دردناكي بدنبال خواهد داشت.

--------------------------------------------------------------------------------------

او مي گفت: ...

او مي گفت: ...

او مي گفت: ...

و هنوز مطالب بالا را از قول ايشان توضيح نداده ام كه مي بينم صدها مورد ديگر را بايد فقط فهرست وار بيان كنم. كتاب فضل تو را آب بحر كافي نسيت - كه تر كنم سر انگشت و صفحه بشمارم. اين شعر درباره كمالات خاندان عصمت عليهم السلام است ولي فقيهي كه روحش و قلبش متصل به نهر كوثر و شجره طيبه باشد نيز بهره اي از اين مطلب دارد كه اجر استاد عزيز استاد ابطحي را به خداي تعالي واگذار مي كنيم كه او بهترين قدرداني كننده از زحمات است و اميدواريم بدست مبارك سيد و آقاي ما بقية الله الاعظم روحي و ارواح العالمين له الفداء اجر زحمات ايشان داده شود.

 
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 19:18  توسط حمیدرضا  | 

نزول هشتگانه قرآن مجید

 


بسمه تعالي                                                                                  

او مي گفت : قرآن مثل غذايي كه براي سرد شدن آنرا چندين مرتبه از ظرفي به ظرف ديگري بريزند تا قابل خوردن براي ما بشود، چندين مرتبه از حد اوليه خود نازل شده و پايين آمده و تنزل كرده كه معناي نزول قرآن همين است. اغلب مردم فكر مي كنند قرآن در روز 27 رجب و در غار حراء بر پيامبر نازل گرديده ولي در حقيقت قرآن 8 مرتبه تنزل پيدا كرده است تا اكنون براي ما قابل بهره برداري محدود شده است.

نزول اول قرآن در همان آغاز خلقت و پس از خلقت نور مقدس پيامبر اكرم و خاندان عصمت عليهم السلام بوده است. به اين نحو كه توضيح ميدهم : خداي تعالي علم نامحدود است. علم نامحدود خداي تعالي بصورت معلومات محدود در روح مطهر معصومين عليهم السلام نقش بست . مثل حقيقتي كه تصويرش در آينه منعكس شده باشد. در اين مرحله علم نامحدود خالق بصورت محدود به مخلوق منتقل و قابل استفاده گرديد.

در مرحله دوم معلومات الهي منعكس شده در قلب مطهر معصومين عليهم السلام در اولين شبي كه شب وروز ايجاد شد درعالم خلقت پياده گرديد و مقدرات همه مخلوقات تعيين و ابلاغ گرديد و قوانين و دستورات الهي طي دو مرحله تنزل به مرحله اجرا رسيد.

نزول سوم قرآن زماني انجام شد كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله در قالب بشر قدم به دنيا نهاد. در اين مرحله معلومات الهي در قالب كلمات محدودي گنجانده شد بنام قرآن. شاهد بر اين مدعا ماجراي تولد حضرت اميرالمومنين است كه وقتي قنداقه حضرت علي عليه السلام را به دست مبارك پيامبر مي دهند و حضرت امير لب به سخن مي گشايند سوره مباركه مومنون را تلاوت مي فرمايند. و حال اينكه بعثت پيامبر صلي الله عليه و اله سالها بعد از اين ماجرا رخ داده است.

در مرحله نزول چهارم قرآن مجيد در 27 رجب در غار حراء بر پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله نازل گرديد.

نزول پنجم قرآن نزول تدريجي قرآن بود كه طي 23 سال در حوادث و مناسبتهاي مختلف بنا به مقتضيات زماني و مكاني آيات قرآن نازل گرديد. و قرآن در تاييد اين مطلب مي فرمايد : و لا تعجل بالقران من قبل ان يقضي اليك وحيه. يعني اي پيامبر قبل از اينكه دستور تلاوت آيه اي به تو ابلاغ نشده خودت در خواندن آن عجله نكن. كه اين آيه بوضوح دلالت بر اين دارد كه پيامبر قرآن را مي دانسته و جبرئيل امين فقط براي ابلاغ دستور قرائت آيات در زمان و مكان لازم حاضر مي شده است.

اما قرآن همانطور كه گفتيم علم نامحدود الهي است كه بصورت معلومات و در قالب كلمات گنجانده شده و طبق فرمايش خودش هيچ خشك و تري نيست مگر آنكه در قرآن بيان گرديده است . ولي ما همه احتياجات خود را بصورت واضح در قرآن نمي بينيم. رواياتي هست كه مي فرمايد قرآن 7 بطن يا 70 بطن دارد. قران تفسيري دارد و تاويلي دارد. و تفسير و تاويل آيات را كسي نمي داند الا الله و الراسخون في العلم. خود پيامبر هم مي فرمايد انما يعرف القران من خوطب به. قران را كسي مي فهمد كه به او خطاب شده است. يعني خود پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله به تفسير قران آگاه است. پيغمبر اكرم نيز تمام تفسير قرآن را بيان مي فرمود و علي بن ابيطالب عليه السلام آنرا مي نوشت. بعد از وفات پيامبر حضرت امير آن قران را كه متن اعجاز قرآن و تفسير آياتش در آن بود به مسجد آورد و به مردم عرضه نمود. ولي نمايندگان افكار عمومي در آن زمان گفتند: حسبنا كتاب الله. كتاب خدا براي ما بس است. و با اين حرف دست رد به سعادت بشر زدند و آن قران در نزد اهلبيت عصمت محفوظ ماند تا در روز ظهور مجددا به مردم دنيا عرضه گردد.پس نزول ششم قرآن تفسير آيات توسط پيامبر بود كه آن هم بصورت وحي نازل مي شد. با اين تفاوت كه جمله بندي و ترتيب كلمات در اصل قرآن توسط خود خداي تعالي صورت مي گرفت ولي در تفسير اين موضوع نبود. توضيح آيات به پيامبر داده مي شد و ايشان با الفاظ مبارك خود آنرا بيان مي فرمودند.

در نزول هفتم قرآن كلمات عربي قرآن توسط محققين و مبلغين به الفاظ همه كس فهم در زبانهاي مختلف ترجمه گرديد و يك مرتبه ديگر قرآن نازل شد و پايين آمد تا مردم بيشتر از محتويات قرآن استفاده كنند.

در مرحله هشتم نيز هر انساني مي تواند به اندازه فهم و درك خود از قرآن برداشتي بنمايد كه بقول شاعر آب دريا را اگر نتوان كشيد- هم به قدر تشنگي بايد چشيد. كه بازهم قران را پايين تر مي آوريم تا به مقدار نياز خود از آن بهره برداري بنماييم.

من نمي دانم چه بگويم و چگونه از استاد ابطحي سپاسگذاري كنم كه اين حقايق شيرين و مستدل به آيات و روايات را به اين سادگي براي ما بيان فرموده اند. ولي از خداي تعالي مي خواهم كه خودش به ايشان جزاي خير مرحمت فرمايد.

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 22:11  توسط حمیدرضا  | 

عقل چیست؟ فکر چیست؟ تفاوت آنها در چیست؟

 


بسمه تعالی

 

او مي گفت: غالبا مردم فكر و عقل را دو كلمه مترادف هم مي دانند و تفكر را با تعقل يكي تصور مي نمايند. در حاليكه چه بسيار متفكراني كه نتيجه تفكرشان انحراف و بدبختي بوده و البته بعضي هم با تفكر راه سعادت خود را انتخاب كرده و رستگار شده اند.

در همين جريان روز عاشورا، دو شخصيت را در نظر بگيريد. يكي حر بن يزيد رياحي و ديگري عمر سعد. هر دو فكر كردند و هر دو به نتيجه اي قطعي رسيدند. نتيجه تفكرشان چه شد؟ يكي اهل سعادت و فلاح شد و براي هميشه خوشبخت گرديد و ديگري بهشت جاويدان را به لذتهاي چند روزه دنيوي فروخت و لعنت ابدي همه ابناي بشر را به جان خريد. به نظر شما كداميك از اين دو نفر عقل داشتند ؟ و آيا عقل كه از نظر روايات ما حجت است و مانند انبياء و معصومين، از اشتباه و خطا مصون است در وجود هر دوي اينها قرار داشته ؟ روايات، ما را راهنمايي كرده اند. مي فرمايند : الفكر دليل العقل. فكر راهي براي رسيدن به عقل است. يعني اگر فكرتان را بكار بياندازيد مي توانيد به عقل برسيد. ولي اين مطلب صد در صد نيست. شايد هم فكر بكنيد ولي نتيجه اش رسيدن به عقل نباشد. اصلا عقل چيست؟ كلمه عقل در لغت يعني چه؟ و عاقل كيست؟

كلمه عقل از عقال گرفته شده و عقال همان پابندي است كه به شتر مي زنند تا او را از حركات نامناسب حفظ كنند.در واقع عقل يعني نيروي بازدارنده. يعني بند. و عاقل يعني كسي كه بنده باشد. نيروي بازدارنده اي در وجود شخص عاقل حكمفرمايي مي كند كه او را از اعمال ناشايست باز مي دارد.

چطور بعضي عقل دارند و بعضي ندارند؟

همه ما انسانها داراي فطرتي هستيم كه خداي تعالي بوسيله انوار مقدس معصومين عليهم السلام حقايقي را در قلب ما در روح ما ثبت فرمود و نام آن فطرت است. نتيجه آن تعاليم عالم ارواح همان عقل است. يعني كسي كه به فطرتش عمل نمايد داراي عقل است و از بديها عقال شده است.

روح مطهر پيغمبر اكرم و خاندان عصمت عليهم السلام كه اول مخلوق خدا بودند نيز بخاطر دارا بودن صفات الهي و انعكاس علم پروردگار در قلب مطهرشان بصورت معلومات، از همه بديها عقال شده اند و لذا در روايات از اين ارواح مطهر بنام عقل كل اسم برده شده است.

پس ما براي اينكه عاقل باشيم و از مزاياي عقل بهره مند گرديم ( العقل ما عبد به الرحمن و اكتسب به الجنان. بواسطه عقل خدا بندگي مي شود و بهشت بدست مي آيد) بايد به تعاليم عالم ارواح يا همان فطرتمان عمل نماييم و آنچه مغاير فطرتمان است كه صفات رذيله از آن جمله اند را از خود دور نماييم.

خداوند به ايشان جزاي خير مرحمت فرمايد كه اينقدر ساده و بي تكلف مطالب علمي عميق و مشكل را براي ما بيان فرموده اند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 22:52  توسط حمیدرضا  |